کانون ادبی صبح اشراق 25 آبان ماه در محل بخش نابینایان کتابخانه آیت الله خامنه ای با حضور 22 نفر از اعضا تشکیل جلسه داد.
کتاب مورد بررسی در این جلسه "هندوی شیدا" اثر سعید تشکری بود؛ که در 20 فایل صوتی توسط خانم زینب موحدی و به همت بخش نابینایان کتابخانه آیت لله خامنه ای تهیه و تنظیم شد و در اختیار اعضای کانون ادبی قرار گرفته بود.

نویسنده این کتاب قلمش را وقف امام رضا(ع) کرده است و این اثر نیز بر گرفته از سنت اخلاقی تربیتی امام رضا نوشته شده است. قصه ای در فضای مشکلات امروز مردم ایران. در قالب درگیری عشق و احساسات و عقل با توسل به ائمه اطهار(ع).
در ابتدای جلسه که آقای ضیایی با مطالعه دوبار که اشراف بیشتری به کتاب داشتند گفت: کتاب نثر فوق العاده ی داشت. اما از نظر قصه ضعیف بود. خیلی باورپذیر نبود. قصه در قصه بود اما قصه های آن خیلی ناقص تمام میشد.
خانم خداوردی گفت: اتفاقا باور پذیر بود چون پدر ناصر با توسل به امام رضا و امام حسین سعی دارد که پسرش را سر به راه کند.
در ادمه گفت: این کتاب را اگر مقایسه کنیم با کتاب پنج شنبه فیروزه ای اثر سارا عرفانی که در جلسات قبل خواندیم میتوانم بگویم که در آن کتاب آداب زیارت و جامعه کبیره آمده بود و خیلی بیشتر لذت بردم. اما این کتاب هندوی شیدا بیشتر سنت و عمل امام رضا مد نظرش بود. اما توصیفات این کتاب خیلی گنگ بود.
خانم حاجی مرتضایی گفت: تفاوت نگارش نویسنده زن و مرد در همین توصیفات است. مردان حادثه پرداز و زنان توصیفی و نکته پرداز هستند.
خانم چراغی گفت: این کتاب را نقدی می دانم بر جامعه پسر سالار که همه چیز را فدای او می کنند. به خاطر اشتباهات تربیتی دچار مشکلات عدیده میشود.
خانم میرزایی گفت: من کتاب را یک بار خواندم برای بار دوم کشش نداشت. کتاب را پسندیدم اما نه زیاد. من دنبال قصه خیلی قوی بودم.
خانم موحدی که گوینده کتاب بودند گفت: این کتاب از نظر شخصیت های زن خیلی اشکال داشت. با اینکه خیلی حرف داشت برای گفتن، از نوع نگارش مشخص است که نویسنده خیلی پر کار است و همانطور که مسئول جلسه در ابتدا آثار ایشان را نام بردند. اما داستان با وجود ظرفیت های زیادی که داشت برای پرداخت بهتر یا زنان را منفعل نشان میداد یا اینکه یک زنی چون پروین که سنش بیست سال است را در حد یک بت وقهرمان بالا می برد. خواهران ناصر منفعل هستند. مامان طلعت که زنی است خانه دار خودش را فدایی پسر کرده است اما در آخر داستان از زندگی مشترک کناره میگیرد و میرود و طلاق می گیرد. درحالیکه شوهرش اصلا به دنبال او نمی رود و زناشویی که وجه خیلی قوی برای رفع کدورتهاست نمیتواند نجات بخش خانواده باشد. در حالیکه نیمه دوم قصه پروین همه مشکلات را بردوش میکشد و عامل نجات بخش ناصر میشود.
قصه خیلی خوب واقعیت جامعه را نشان نداده بود و اصلا جنبه تربیتی اخلاقی اش خیلی ضعیف بود. مخصوصا که پری و رابطه اش با خسرو اصلا ایرانی نبود و جنبه منفی داشت.
مسئول جلسه در پاسخ این ابهامات گفت: این قصه بر اساس تم عرفانی ساخته شده است. در قصه های عرفانی یک شخصیتی دچار مشکلات زمینی می شود و یک مرادی پیدا میشود و او را هدایت میکند. در ابتدای قصه ناصر گرفتار عشق بیتا می شود اموال پدر را به پای او میریزد بیتا او را رها میکند. ناصر باعث سوختگی چهره پدرش می شود و آبروی او را می برد. پدر مجبور به ترک مشهد میشود. به امید اینکه با برگشت به گذشته و زندگی در بین مردم عادی در محله ای قدیمی بتواند همان شور و هیجان اولیه ازدواجشان را به کانون خانواده برگرداند اما در شهر نیشابور نیز ناصر درگیر خسرو و پری می شود. او را فریب میدهند. این دفعه پروین که فرزند شهید است و الگوی تربیتی قوی از سید الشهدا دارد به خواسته پدر ناصر به کمک ناصر می آید و ناصر را نجات میدهد. هم از لحاظ روحی هم از لحاظ جسمی. ساختار عرفانی چنین ساختی است.
خانم شمس گفت: بت سازی از پروین خیلی زشت و بد بود. اصلن الان چنین دختری وجود ندارد.
آقای ضیایی گفت: اتفاقن هست. من میشناسم. کم هستند اما هستند!
آقای منصوری گفت: هندوی شیدا قصه آدمهایی است که توی عالم قصه فقط وجود دارند.
خانم حسنی گفت: این داستان که من زیاد ازش خوشم نیامد چون 48 بخش داشت که اصلا نمی فهمیدم چه کسی حرف میزدند. شخصیت ها مدام باخودشان حرف میزدند.
خانم گل وردی حرف ایشان را تایید کرد.
مسئول جلسه گفت: این فرم نوشتاری رمان بود که هدایتگر خواننده بود برای فهم قسمت های واگویه درونی و بیرونی شخصیت. کسی که گویا می کرد باید خیلی بازیگر قهاری می بود و صدای نقش های مختلف را بازی می کرد تا شنونده با آن سریع ارتباط برقرار میکرد. بعضی از آثار احتیاج هست که با صدای چند نفر خوانده شود از جمله همین کتاب.
خانم موحدی گفت: من عذر میخواهم اگر بد خواندم. من از تمام توانایی ام برای خواندن استفاده کردم.
خانم قوانینی مدیر کتابخانه با حضور در جمع گفت: من هم با تمام نقاط قوتی که کار داشت این نکته اش آزارم میداد که باید میخواندم و فکر میکردم که این بخش را چه کسی روایت کرده و چه کسی واگویه دارد. از لحاظ سبکی این کار آقای تشکری را نپسندیدم اما کار های قبلی ایشان را تاکید میکنم که حتمن بخوانید. ایشان کارهای تاریخی خیلی خوبی دارند که امیدوارم خانم عبدلی همت کنند و تهیه این کتابهای خوب دینی اولیت قائل شوند.
ایشان ادامه داد: شروع کتاب خیلی طوفانی است و خیلی جذب کننده است من خودم در طی 5 ساعت این کتاب را خواندم و بعد راضی شدم که زمین بگذارم. به دوستانم که پیشنهاد دادم خیلی خوششان آمد و همین حس کشش را داشتند.
خانم خداوردی گفت: این داستان که با توجه به اهل بیت نوشته شده است خواه ناخواه پایان آن خوش میشد. من با دیگران موافقم که می گفتند پایان از ابتدا مشخص بود اما اینکه ناصر نابینا شود خیلی شوک بود. پدر اصلن حاضر نبود پسرش را ببخشد تا اینکه پسر هم نابینا شد.
ناصر تقاص چشمهای پدرش را داد و طی یک حادثه ای شبیه همان اتفاقی که برای پدرش افتاد نابینا شد. با پادر میانی پروین که مهریه اش را کربلا است. به امید زیارت امام و شفای چشمهای ناصر عازم کربلا میشوند. نکته اخلاقی خیلی موثری بود. پروین برای من خیلی جذاب بود. در ذهنم ماندگار شد.
مسئول جلسه در پایان افزود: قصه های ایرانی و کلن شرقی بر پایه شخصیت های سیاه و سفید بنیان شده اندو نویسنده مجبور بوده است در مقابل پروین پری را بگذارد. در مقابل مادر پروین –نرگس خانوم- مادر ناصر را بگذارد. و در باره نثر متلون کتاب باید گفت که نویسنده برای اینکه هر راوی لحنی خاص داشته باشد تشخصی میگذاشت تا شناخته شود. در این کتاب ما با تعدد راوی مواجه ایم. پدر، ناصر، نرگس خانوم، پروین، مامان طلعت، پری، خسرو، تقریبن هر کس که در این داستان نقشی ایفا میکند روایتگر هم هست. پس این هنر نویسنده بوده است و این اوج هنر او در نوشتن است.